رواجدادن یا گسترشیافتن چیزی و نیز میزان رواج آن.
مثالهای طبیعی
Das Internet hat die Verbreitung von Nachrichten stark beschleunigt.
اینترنت گسترش خبرها را بسیار سریعتر کرده است.
Die Verbreitung dieser Pflanze ist auf das Tal begrenzt.
پراکندگی این گیاه به دره محدود است.
Durch eine bessere Verbreitung der Broschüre wurden mehr Haushalte erreicht.
توزیع گستردهتر بروشور باعث شد به خانههای بیشتری برسد.
نکتهٔ کاربردی
Verbreitung اغلب با صفتهایی مانند گسترده، سریع یا جهانی میآید و میتواند هم فرایند گسترش و هم میزان رواج را بیان کند.
درس کوتاه: Verbreitung
رواجدادن یا گسترشیافتن چیزی و نیز میزان رواج آن. Verbreitung اغلب با صفتهایی مانند گسترده، سریع یا جهانی میآید و میتواند هم فرایند گسترش و هم میزان رواج را بیان کند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Verbreitung» مطابقت دارد؟
