معنی ۱informal · 87%
لعنتی؛ صفتی غیررسمی برای بیان ناراحتی یا عصبانیت شدید
مثالهای طبیعی
Diese verdammte Tür geht schon wieder nicht auf.
این درِ لعنتی دوباره باز نمیشود.
Wegen dieses verdammten Fehlers müssen wir alles noch einmal prüfen.
بهخاطر این خطای لعنتی باید همهچیز را دوباره بررسی کنیم.
Wo habe ich nur den verdammten Schlüssel hingelegt?
این کلید لعنتی را کجا گذاشتم؟
نکتهٔ کاربردی
این واژه بار عاطفی شدیدی دارد. در گفتار مؤدبانه یا حرفهای بهتر است از صفتی خنثیتر استفاده شود.

