معنی ۱neutral · 88%
فرایند یا نتیجهٔ متراکمتر کردن ماده، فضا، اطلاعات یا محتوا
مثالهای طبیعی
Die behutsame Verdichtung soll zusätzlichen Wohnraum schaffen.
تراکم سنجیده باید فضای سکونتی بیشتری ایجاد کند.
Die sprachliche Verdichtung gibt dem kurzen Text ungewöhnliche Intensität.
فشردگی زبانی به متن کوتاه شدت غیرمعمولی میدهد.
Zu starke Verdichtung kann wichtige Zusammenhänge unsichtbar machen.
فشردهسازی بیش از حد میتواند روابط مهم را پنهان کند.
نکتهٔ کاربردی
Verdichtung میتواند کارایی یا شدت بیان را بالا ببرد، اما تراکم بیش از حد وضوح را کم میکند.
