معنی ۱formal · 90%
امکان همزیستی یا سازگارشدن دو الزام، نقش، هدف یا نظام بدون تعارض بنیادی
مثالهای طبیعی
Die Reform soll die Vereinbarkeit von Beruf und Familie verbessern.
اصلاحات قرار است سازگاری میان کار و خانواده را بهتر کند.
Das Gericht prüft die Vereinbarkeit der Regelung mit dem Grundgesetz.
دادگاه سازگاری این مقررات با قانون اساسی را بررسی میکند.
Die Vereinbarkeit beider Standards ist für die Einführung entscheidend.
سازگاری دو استاندارد برای اجرا تعیینکننده است.
نکتهٔ کاربردی
Vereinbarkeit میپرسد آیا دو چیز قابل جمعاند؛ به معنای یکسانبودن آنها نیست.
