فرایند، توضیح، سامانه یا کاری را کمپیچیدهتر و آسانتر برای انجام یا فهم کردن
مثالهای طبیعی
Die Behörde will das Antragsverfahren deutlich vereinfachen.
اداره میخواهد فرایند درخواست را بهطور محسوسی سادهتر کند.
Kannst du die Erklärung für Anfänger vereinfachen?
میتوانی توضیح را برای مبتدیها سادهتر کنی؟
Das neue Menü vereinfacht die Navigation auf kleinen Bildschirmen.
منوی جدید پیمایش در صفحههای کوچک را سادهتر میکند.
نکتهٔ کاربردی
vereinfachen میتواند استفاده را آسانتر کند، اما گاهی نیز یعنی حذف جزئیات؛ بافت مشخص میکند سادهسازی مفید است یا بیش از حد.
