معنی ۱neutral · 87%
افراد، گروهها، ایدهها یا چیزهای جدا را یکپارچه کردن؛ همچنین با هم متحد شدن
مثالهای طبیعی
Das Unternehmen vereinigt zwei kleine Abteilungen zu einem Team.
شرکت دو بخش کوچک را در یک تیم ادغام میکند.
Die Studie vereinigt technische und soziale Ansätze.
این پژوهش رویکردهای فنی و اجتماعی را با هم ترکیب میکند.
Mehrere lokale Initiativen haben sich zu einem Verband vereinigt.
چند ابتکار محلی با هم متحد شده و یک انجمن تشکیل دادهاند.
نکتهٔ کاربردی
فرم sich vereinigen یعنی خودِ طرفها با هم متحد میشوند. برای گروهها و سازمانها zusammenschließen نیز رایج است.

