دنبال کردن یا تعقیب فرد یا وسیلهای برای رسیدن یا دستگیر کردن آن
مثالهای طبیعی
Die Polizei nahm nach kurzer Verfolgung den Fahrer fest.
پلیس پس از تعقیبی کوتاه راننده را بازداشت کرد.
Die Verfolgung endete außerhalb der Stadt.
تعقیب در خارج از شهر پایان یافت.
Eine schnelle Verfolgung kann andere Verkehrsteilnehmer gefährden.
تعقیب با سرعت بالا میتواند دیگر کاربران جاده را به خطر بیندازد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی به تعقیب فیزیکی اشاره دارد و با آزار و پیگرد افراد بر اساس هویت، باور یا عضویت گروهی فرق دارد.
