معنی ۱formal · 89%
تلافی یا کیفر در پاسخ به آسیب، حمله یا خطا
مثالهای طبیعی
Die Regierung drohte mit Vergeltung für den Angriff.
دولت در پاسخ به حمله تهدید به تلافی کرد.
Die Vergeltung nach dem Aufstand traf auch unbeteiligte Familien.
تلافی پس از شورش، خانوادههای بیدخالت را هم هدف قرار داد.
Das Gericht betonte, dass Strafe nicht bloß Vergeltung sein dürfe.
دادگاه تأکید کرد که مجازات نباید صرفاً تلافی باشد.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف جبران خنثی، Vergeltung مفهوم پاسخ تنبیهی به خطای قبلی را دارد.
