معنی ۱neutral · 82%
در سنجش با شخص یا چیز دیگری؛ تا اندازهای نسبی.
مثالهای طبیعی
Die Miete ist für diese Gegend vergleichsweise niedrig.
اجاره برای این منطقه نسبتاً پایین است.
Im April war es hier vergleichsweise trocken.
اینجا در آوریل نسبتاً خشک بود.
Der neue Weg ist vergleichsweise leicht zu erreichen.
دسترسی به مسیر تازه نسبتاً آسان است.
نکتهٔ کاربردی
vergleichsweise گزاره را با ارجاع به معیاری برای مقایسه محدود میکند و معمولاً پیش از صفت یا قید میآید.
درس کوتاه: vergleichsweise
در سنجش با شخص یا چیز دیگری؛ تا اندازهای نسبی. vergleichsweise گزاره را با ارجاع به معیاری برای مقایسه محدود میکند و معمولاً پیش از صفت یا قید میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vergleichsweise» مطابقت دارد؟
