معنی ۱formal · 90%
اصل یا وضعیتِ نامتناسب نبودن یک اقدام نسبت به هدف مشروع آن
مثالهای طبیعی
Das Gericht prüfte die Verhältnismäßigkeit des Eingriffs in die Grundrechte.
دادگاه تناسبِ مداخله در حقوق اساسی را بررسی کرد.
Bei der Sanktion muss die Verhältnismäßigkeit gewahrt bleiben.
در اعمال مجازات باید اصل تناسب رعایت شود.
Kritiker bezweifeln die Verhältnismäßigkeit der weitreichenden Kontrollen.
منتقدان تناسب کنترلهای گسترده را زیر سؤال میبرند.
نکتهٔ کاربردی
در بافت رسمی این اسم اغلب به سنجش ساختارمندِ مناسببودن، ضرورت و تناسب اشاره دارد.
