معنی ۱neutral · 87%
کسی را بهطور رسمی، بهویژه توسط پلیس یا مقام قانونی، بازداشت کردن
مثالهای طبیعی
Die Polizei verhaftete den Verdächtigen am Bahnhof.
پلیس فرد مظنون را در ایستگاه بازداشت کرد.
Zwei Personen wurden nach der Kontrolle verhaftet.
پس از بازرسی دو نفر بازداشت شدند.
Er wurde wenige Stunden nach der Tat verhaftet.
او چند ساعت پس از واقعه بازداشت شد.
نکتهٔ کاربردی
verhaften اصطلاحی حقوقی/پلیسی است. festnehmen مترادفی نزدیک و در گزارشها بسیار رایج است.

