معنی ۱neutral · 90%
چیزی جدی یا زیانبار را کماهمیتتر از واقعیت نشان دادن
مثالهای طبیعی
Die Behörde darf die langfristigen Risiken nicht verharmlosen.
نهاد مسئول نباید خطرهای بلندمدت را کماهمیت جلوه دهد.
Der Bericht verharmlost das Ausmaß der Sicherheitsmängel deutlich.
گزارش بهوضوح گسترهٔ نقصهای ایمنی را کماهمیت نشان میدهد.
Wer die Gewalt als Randerscheinung bezeichnet, verharmlost die Ereignisse.
کسی که خشونت را پدیدهای حاشیهای مینامد، رویدادها را کماهمیت جلوه میدهد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل کاهش ناموجهِ جدیبودن را میرساند، نه سادهسازی خنثی.
