معنی ۱neutral · 87%
جلوی رخدادن چیزی یا رسیدن به نتیجهای را گرفتن
مثالهای طبیعی
Ein Sicherheitsgurt kann schwere Verletzungen verhindern.
کمربند ایمنی میتواند از آسیبهای شدید جلوگیری کند.
Eine frühzeitige Bestellung soll verhindern, dass sich das Projekt verzögert.
سفارش زودهنگام برای جلوگیری از تأخیر پروژه انجام میشود.
Die neue Einstellung verhindert unbefugten Zugriff auf die Daten.
تنظیم جدید از دسترسی غیرمجاز به دادهها جلوگیری میکند.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف vermeiden («اجتناب کردن»)، verhindern بر جلوگیری از رخدادن یک رویداد ناخواسته تأکید دارد.

