معنی ۱formal · 90%
شواهد یا دادهها را بررسی و درست، اصیل یا واقعی بودن چیزی را تأیید کردن
مثالهای طبیعی
Die Redaktion konnte die Behauptung anhand unabhängiger Quellen verifizieren.
تحریریه توانست ادعا را با منابع مستقل راستیآزمایی کند.
Vor der Auszahlung muss die Plattform die Identität verifizieren.
پلتفرم باید پیش از پرداخت هویت را تأیید کند.
Das zweite Labor verifizierte die gemessenen Werte.
آزمایشگاه دوم مقادیر اندازهگیریشده را تأیید کرد.
نکتهٔ کاربردی
verifizieren فرایند فعالِ بررسی را میرساند؛ bestätigen میتواند صرفاً تأیید باشد.
