معنی ۱neutral · 90%
یک ویژگی، اصل یا ایدهٔ انتزاعی را به شکلی عینی و قابل تشخیص نمایندگی کردن
مثالهای طبیعی
Sie verkörpert die Werte, die das Unternehmen öffentlich vertritt.
او ارزشهایی را مجسم میکند که شرکت علناً از آنها دفاع میکند.
Das Gebäude verkörpert die nüchterne Ästhetik der Nachkriegszeit.
ساختمان زیباییشناسی سادهٔ دورهٔ پس از جنگ را مجسم میکند.
Für viele verkörperte er den Wunsch nach gesellschaftlichem Wandel.
برای بسیاری، او تجسم خواستِ تغییر اجتماعی بود.
نکتهٔ کاربردی
این فعل زمانی طبیعی است که ایدهای انتزاعی از طریق فرد، نهاد، شیء یا اثر عینی و قابل مشاهده شود.
