معنی ۱informal · 88%
عمداً از حرف، واکنش یا کاری که میل به انجامش وجود دارد خودداری کردن
مثالهای طبیعی
Ich konnte mir eine spitze Bemerkung gerade noch verkneifen.
بهسختی توانستم از گفتن یک طعنه خودداری کنم.
Verkneif dir persönliche Angriffe und bleib bei den Argumenten.
از حملهٔ شخصی خودداری کن و روی استدلالها بمان.
Sie musste sich das Lachen verkneifen, um niemanden zu kränken.
او مجبور شد خندهاش را نگه دارد تا کسی ناراحت نشود.
نکتهٔ کاربردی
این ساخت ضمیر انعکاسی داتیو میگیرد: mir, dir, sich, uns, euch, sich.
