معنی ۱neutral · 89%
بهتدریج به وضعیتی متروک، پست یا از نظر اخلاقی نامطلوب سقوط کردن
مثالهای طبیعی
Das historische Gebäude ist nach Jahren ohne Pflege völlig verkommen.
ساختمان تاریخی پس از سالها بیرسیدگی کاملاً رو به زوال رفته است.
Die Debatte darf nicht zu persönlichen Angriffen verkommen.
بحث نباید به حملههای شخصی سقوط کند.
Ein Wettbewerb kann verkommen, wenn nur noch Täuschung belohnt wird.
اگر فقط فریب پاداش بگیرد، رقابت میتواند به ابتذال کشیده شود.
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً زوالی بهشدت منفی را بیان میکند و برای نتیجه اغلب با zu + Dativ میآید.
