معنی ۱neutral · 87%
چیزی را درخواست یا مطالبه کردن، یا آن را بهعنوان شرط لازم دانستن
مثالهای طبیعی
Nach dem Essen verlangte sie die Rechnung.
پس از غذا او صورتحساب را خواست.
Diese Aufgabe verlangt viel Konzentration.
این کار تمرکز زیادی میطلبد.
Die Chefin verlangt von uns absolute Zuverlässigkeit.
مدیر از ما قابلاعتمادبودن کامل میخواهد.
نکتهٔ کاربردی
شدت فعل به بافت بستگی دارد. در بیان نیازها میتواند خنثی باشد (Die Aufgabe verlangt ...) و وقتی شخصی چیزی را از کسی مطالبه میکند قویتر باشد.

