معنی ۱neutral · 80%
تنهایی و رهاشدگی
مثالهای طبیعی
In der fremden Stadt spürte sie tiefe Verlassenheit.
در شهر غریب احساس رهاشدگی عمیقی داشت.
Der Roman schildert die Verlassenheit eines alten Mannes.
رمان تنهایی مرد سالخوردهای را روایت میکند.
Die Stille im Haus verstärkte seine Verlassenheit.
سکوت خانه حس تنهایی او را تشدید کرد.
نکتهٔ کاربردی
«Verlassenheit» به معنی «تنهایی و رهاشدگی» است. حرف تعریف آن «die» است و معمولاً صورت جمع ندارد.
