معنی ۱neutral · 90%
میراث فکری، فرهنگی، سیاسی یا اخلاقیِ ماندگاری که بر جای میماند
مثالهای طبیعی
Das politische Vermächtnis der Reformen prägt die Institution bis heute.
میراث سیاسی اصلاحات تا امروز بر این نهاد اثر گذاشته است.
Die Ausstellung untersucht das künstlerische Vermächtnis der Fotografin.
نمایشگاه میراث هنری عکاس را بررسی میکند.
Sein wichtigstes Vermächtnis war eine Kultur offener Kritik.
مهمترین میراث او فرهنگ نقد صریح بود.
نکتهٔ کاربردی
در گفتار عمومی و تاریخی، معنای مجازی معمولاً از معنای حقوقی برجستهتر است.
