معنی ۱neutral · 87%
عمداً از چیزی نامطلوب دوری کردن یا مانع رخدادنش شدن
مثالهای طبیعی
Wir fahren früher los, um den Berufsverkehr zu vermeiden.
زودتر راه میافتیم تا از ترافیک ساعت شلوغی دوری کنیم.
Eine Checkliste hilft, unnötige Fehler zu vermeiden.
چکلیست کمک میکند از اشتباههای غیرضروری جلوگیری شود.
Der Arzt rät ihm, starken Stress zu vermeiden.
پزشک به او توصیه میکند از استرس شدید دوری کند.
نکتهٔ کاربردی
vermeiden معمولاً مفعول مستقیم Akkusativ میگیرد: Fehler vermeiden، Stress vermeiden، Verkehr vermeiden.

