معنی ۱neutral · 82%
برداشتی دربارهٔ چگونگی چیزی که هنوز بهطور قطعی ثابت نشده است.
مثالهای طبیعی
Meine Vermutung über die Ursache bestätigte sich später.
گمان من دربارهٔ علت بعداً تأیید شد.
Es gibt die Vermutung, dass der Bus heute ausfällt.
این گمان وجود دارد که اتوبوس امروز لغو شود.
Ohne Messwerte bleibt das nur eine Vermutung.
بدون دادههای اندازهگیری، این فقط یک حدس است.
نکتهٔ کاربردی
یک Vermutung ممکن است تأیید شود یا نادرست از آب درآید؛ اغلب با جملهوارهٔ dass میآید.
درس کوتاه: Vermutung
برداشتی دربارهٔ چگونگی چیزی که هنوز بهطور قطعی ثابت نشده است. یک Vermutung ممکن است تأیید شود یا نادرست از آب درآید؛ اغلب با جملهوارهٔ dass میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Vermutung» مطابقت دارد؟
