معنی ۱elevated or formal · 82%
صدا یا آوایی را با حس شنوایی دریافتکردن.
مثالهای طبیعی
Aus dem Flur vernahm sie leise Schritte.
او صدای قدمهای آرامی از راهرو شنید.
Der Musiker vernahm einen falschen Ton im Orchester.
موسیقیدان نت نادرستی را در ارکستر شنید.
In der Ferne war ein Ruf zu vernehmen.
از دور صدایی به گوش میرسید.
نکتهٔ کاربردی
در این معنای رسمیتر، vernehmen متعدی و قوی است؛ در گفتار روزمره معمولاً hören میگویند. معنای دیگر آن بازجویی رسمی است.
درس کوتاه: vernehmen
صدا یا آوایی را با حس شنوایی دریافتکردن. در این معنای رسمیتر، vernehmen متعدی و قوی است؛ در گفتار روزمره معمولاً hören میگویند. معنای دیگر آن بازجویی رسمی است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vernehmen» مطابقت دارد؟
