معنی ۱formal · 90%
پرسش یا بازجویی رسمی در روند حقوقی یا تحقیقاتی
مثالهای طبیعی
Die Vernehmung des Zeugen dauerte knapp zwei Stunden.
بازجویی شاهد نزدیک به دو ساعت طول کشید.
Bei der Vernehmung war eine Rechtsanwältin anwesend.
در جریان بازجویی یک وکیل حضور داشت.
Die Staatsanwaltschaft ordnete eine erneute Vernehmung an.
دادستانی دستور بازجویی مجدد را صادر کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اصطلاح روندی و رسمیتر از Befragung عمومی است.
