معنی ۱neutral · 82%
چیزی را بهطور کامل نابود یا غیرقابلاستفادهکردن.
مثالهای طبیعی
Die Explosion vernichtete einen Teil der Lagerhalle.
انفجار بخشی از انبار را نابود کرد.
Vor dem Umzug vernichtete das Büro alte Akten.
دفتر پیش از جابهجایی پروندههای قدیمی را نابود کرد.
Der Frost vernichtete einen großen Teil der Ernte.
یخبندان بخش بزرگی از محصول را نابود کرد.
نکتهٔ کاربردی
vernichten متعدی است و معمولاً چیز نابودشده مفعول مستقیم آن است؛ ماضی نقلی با haben ساخته میشود.
درس کوتاه: vernichten
چیزی را بهطور کامل نابود یا غیرقابلاستفادهکردن. vernichten متعدی است و معمولاً چیز نابودشده مفعول مستقیم آن است؛ ماضی نقلی با haben ساخته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «vernichten» مطابقت دارد؟
