معنی ۱neutral · 87%
معقول و مبتنی بر قضاوت درست
مثالهای طبیعی
Es wäre vernünftig, etwas Geld für Notfälle zurückzulegen.
معقول است مقداری پول برای مواقع اضطراری کنار بگذاریم.
Nach der Krankheit solltest du dich noch ein paar Tage vernünftig schonen.
بعد از بیماری بهتر است چند روز دیگر هم عاقلانه استراحت کنی.
Der neue Zeitplan klingt vernünftig.
برنامهٔ زمانی جدید منطقی به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
vernünftig معمولاً معقول و عملیبودن انتخاب را میسنجد؛ logisch بیشتر بر سازگاری منطقی تمرکز دارد.

