معنی ۱neutral · 87%
کسی را به انجام وظیفهای ملزم کردن یا بهصورت بازتابی خود را به وظیفه یا توافقی متعهد کردن
مثالهای طبیعی
Der Vertrag verpflichtet den Arbeitgeber zu regelmäßigen Zahlungen.
قرارداد کارفرما را ملزم به پرداختهای منظم میکند.
Sie hat sich zu zwei Stunden Hilfe pro Woche verpflichtet.
او متعهد شده است هفتهای دو ساعت کمک کند.
Die Vorschrift verpflichtet alle Teilnehmer zur Anmeldung.
مقررات همهٔ شرکتکنندگان را ملزم به ثبتنام میکند.
نکتهٔ کاربردی
الگوهای رایج jemanden zu etwas verpflichten و sich zu etwas verpflichten هستند؛ اسم بعد از zu در Dativ میآید.

