معنی ۱neutral · 92%
وظیفه یا تعهدی که فرد یا سازمان را ملزم میکند کاری انجام دهد، چیزی فراهم کند یا شرطی را رعایت کند
مثالهای طبیعی
Der Vertrag enthält mehrere finanzielle Verpflichtungen.
قرارداد چند تعهد مالی دارد.
Wegen beruflicher Verpflichtungen kann sie heute nicht teilnehmen.
به دلیل تعهدهای کاری امروز نمیتواند شرکت کند.
Familiäre Verpflichtungen beeinflussen manchmal die Arbeitszeiten.
تعهدهای خانوادگی گاهی بر ساعتهای کاری اثر میگذارند.
نکتهٔ کاربردی
Verpflichtung اغلب تأکید میکند که انجام وظیفه الزامآور است و صرفاً اختیاری نیست.
