معنی ۱neutral · 87%
در گفتار، بسیار عجیب، افراطی یا ظاهراً غیرمنطقی
مثالهای طبیعی
Das war eine verrückte Reise mit vielen unerwarteten Situationen.
سفر دیوانهواری بود با اتفاقهای غیرمنتظرهٔ زیاد.
Die Idee klingt verrückt, könnte aber funktionieren.
ایده عجیب به نظر میرسد، اما شاید جواب بدهد.
Heute war im Büro ein verrückter Tag.
امروز در دفتر روز خیلی شلوغ و عجیبی بود.
نکتهٔ کاربردی
در آلمانی روزمره verrückt اغلب یعنی «خیلی عجیب/دیوانهوار». بهتر است آن را بهعنوان برچسب پزشکی برای افراد بهکار نبری.

