کوتاهی یا قصور در انجام کاری که باید یا انتظار میرفت انجام شود
مثالهای طبیعی
Das größte Versäumnis der Leitung war die fehlende Kontrolle der Ausgaben.
بزرگترین قصور مدیریت، نبود نظارت بر هزینهها بود.
Die verspätete Warnung gilt inzwischen als schwerwiegendes Versäumnis der Behörden.
هشدار دیرهنگام اکنون قصوری جدی از سوی مقامها تلقی میشود.
Ich sehe es als mein Versäumnis an, die Betroffenen nicht früher informiert zu haben.
این را قصور خودم میدانم که افراد ذینفع را زودتر مطلع نکردم.
نکتهٔ کاربردی
«Versäumnis» معمولاً این داوری را در خود دارد که اقدامی لازم یا معقول انجام نشده است.
