ناگهان دیگر کارنکردن یا وظیفهٔ خود را انجامندادن.
مثالهای طبیعی
Kurz vor dem Ziel versagte der Motor des Lieferwagens.
موتور وانت درست پیش از مقصد از کار افتاد.
Bei starkem Regen versagten die alten Bremsen.
ترمزهای قدیمی در باران شدید عمل نکردند.
Nach vielen Jahren versagte die Pumpe im Keller.
پس از سالها، پمپ زیرزمین از کار افتاد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا versagen بدون مفعول مستقیم میآید: موتور از کار میافتد. فعل قوی است و با haben ماضی نقلی میسازد؛ برای شکستخوردن افراد نیز به کار میرود.
درس کوتاه: versagen
ناگهان دیگر کارنکردن یا وظیفهٔ خود را انجامندادن. در این معنا versagen بدون مفعول مستقیم میآید: موتور از کار میافتد. فعل قوی است و با haben ماضی نقلی میسازد؛ برای شکستخوردن افراد نیز به کار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «versagen» مطابقت دارد؟
