معنی ۱neutral · 88%
حیلهگر و حسابگر، اغلب با روشهای فریبنده
مثالهای طبیعی
Der verschlagene Händler nutzte jede Unsicherheit seiner Kunden aus.
تاجر حیلهگر از هر تردید مشتریانش سوءاستفاده میکرد.
Sie unterschätzten, wie verschlagen ihr Gegenüber verhandelte.
آنها میزان حیلهگری طرف مقابل در مذاکره را دستکم گرفتند.
Der Plan war verschlagen genug, um die Verantwortung zu verschleiern.
طرح آنقدر مکارانه بود که مسئولیت را پنهان کند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت معمولاً هوشی را نقد میکند که برای فریب و دستکاری به کار میرود.
