معنی ۱neutral · 92%
وضعیت، شرایط، کیفیت یا نتیجهای را بدتر کردن یا بدتر شدن آن
مثالهای طبیعی
Sein Zustand hat sich über Nacht deutlich verschlechtert.
وضعیت او در طول شب بهوضوح بدتر شد.
Die wirtschaftliche Lage verschlechterte sich im letzten Quartal.
وضعیت اقتصادی در سهماههٔ گذشته بدتر شد.
Aggressive Kommentare können die Zusammenarbeit zusätzlich verschlechtern.
نظرهای تند میتوانند همکاری را بیشتر بدتر کنند.
نکتهٔ کاربردی
با sich خودِ فاعل بدتر میشود؛ با مفعول آکوزاتیو، فرد یا عامل دیگری باعث بدتر شدن میشود.
