معنی ۱neutral · 89%
چنان با هم ادغام شدن که عناصر جدا یک کل واحد بسازند
مثالهای طبیعی
In dem Gebäude verschmelzen historische Elemente mit moderner Technik.
در ساختمان عناصر تاریخی با فناوری مدرن درهم میآمیزند.
Nach der Fusion verschmolzen die beiden Abteilungen schrittweise zu einem Team.
پس از ادغام، دو بخش بهتدریج به یک تیم تبدیل شدند.
In ihrer Musik verschmelzen traditionelle Rhythmen mit elektronischen Klangflächen.
در موسیقی او ریتمهای سنتی با بافتهای الکترونیکی درهم میآمیزند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنای لازم، زمان Perfekt معمولاً با sein میآید: ist verschmolzen.
