معنی ۱neutral · 89%
فرایند یا نتیجهٔ ادغام عناصر جدا در یک کل واحد
مثالهای طبیعی
Die Verschmelzung der beiden Gesellschaften wurde zum Jahreswechsel abgeschlossen.
ادغام دو شرکت در آغاز سال جدید تکمیل شد.
Die Ausstellung zeigt die Verschmelzung lokaler und internationaler Einflüsse.
نمایشگاه ادغام تأثیرات محلی و بینالمللی را نشان میدهد.
Die Verschmelzung von Software und Hardware verändert das Produktdesign.
ادغام نرمافزار و سختافزار طراحی محصول را تغییر میدهد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم هم ادغام رسمی و هم آمیختگی گستردهترِ شکلها، تأثیرها یا ساختارها را بیان میکند.
