معنی ۱neutral · 89%
احساس آگاهانهٔ عاطفه، میل، حس جسمی یا فشار
مثالهای طبیعی
Viele Beschäftigte verspüren zunehmenden Druck, ständig erreichbar zu sein.
بسیاری از کارکنان فشار فزایندهای برای همیشه در دسترس بودن احساس میکنند.
Sie verspürte den starken Wunsch, die Entscheidung noch einmal zu prüfen.
او میل شدیدی برای بررسی دوبارهٔ تصمیم احساس کرد.
Nach der Behandlung verspürte er kaum noch Schmerzen.
پس از درمان تقریباً دیگر دردی احساس نمیکرد.
نکتهٔ کاربردی
verspüren اغلب با اسمهای انتزاعی مانند Wunsch، Drang، Druck، Angst یا Schmerz میآید.
