دستکشیدن از سخنگفتن، آوازخواندن یا تولید صدای شنیدنی.
مثالهای طبیعی
Als der Direktor den Raum betrat, verstummte das Gespräch.
وقتی مدیر وارد اتاق شد، گفتوگو خاموش شد.
Nach dem letzten Lied verstummte die Musik langsam.
پس از آخرین ترانه، موسیقی آرامآرام خاموش شد.
Der Zeuge verstummte, als die Frage gestellt wurde.
شاهد وقتی سؤال مطرح شد، ساکت ماند.
نکتهٔ کاربردی
verstummen لحنی رسمیتر دارد و برای سکوت ناگهانی یا پایانیافتن صدا به کار میرود؛ ماضی نقلی آن با sein ساخته میشود.
درس کوتاه: verstummen
دستکشیدن از سخنگفتن، آوازخواندن یا تولید صدای شنیدنی. verstummen لحنی رسمیتر دارد و برای سکوت ناگهانی یا پایانیافتن صدا به کار میرود؛ ماضی نقلی آن با sein ساخته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «verstummen» مطابقت دارد؟
