فردی که از اعتماد ویژهٔ شخصی برخوردار است و معمولاً در امور خصوصی یا حساس او در جریان قرار میگیرد
مثالهای طبیعی
Er galt jahrelang als engster Vertrauter des Ministers.
سالها نزدیکترین محرم و معتمد وزیر به شمار میرفت.
Nur wenige Vertraute wussten von ihren tatsächlichen Plänen.
فقط چند نفر از معتمدان او از برنامههای واقعیاش خبر داشتند.
Der neue Vorstand brachte mehrere langjährige Vertraute in Schlüsselpositionen.
مدیر جدید چند معتمد قدیمی خود را در سمتهای کلیدی منصوب کرد.
نکتهٔ کاربردی
در نثر سیاسی و زندگینامهای رایج است. چون صفتِ اسمشده است، پایانههای صرفی با حالت تغییر میکنند: mit einem Vertrauten، eines Vertrauten.
