معنی ۱neutral · 87%
باعث رخدادن چیزی شدن، بهویژه مشکل، اثر، هزینه یا خسارت
مثالهای طبیعی
Ein defektes Kabel verursachte die Störung.
یک کابل معیوب باعث اختلال شد.
Die Verzögerung hat zusätzliche Kosten verursacht.
تأخیر باعث هزینههای اضافی شد.
Der Unfall verursacht einen langen Stau.
تصادف باعث ترافیک سنگین و طولانی شده است.
نکتهٔ کاربردی
verursachen برای توضیح عینی علتها رایج است. برخلاف passieren، مفعولی میگیرد که نتیجهٔ ایجادشده را بیان میکند.

