چیزی را تا سطح بسیار بالایی از کیفیت، مهارت یا تکامل پرورش و بهبود دادن
مثالهای طبیعی
Über Jahrzehnte vervollkommnete sie ihre Technik bis ins kleinste Detail.
او طی چند دهه تکنیکش را تا ریزترین جزئیات به کمال رساند.
Das Team vervollkommnete das Verfahren durch zahlreiche kleine Anpassungen.
تیم با اصلاحات کوچک متعدد، روش را هرچه کاملتر کرد.
Er wollte sich in der Kunst des Verhandelns weiter vervollkommnen.
او میخواست مهارتش را در هنر مذاکره باز هم کاملتر کند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل رسمیتر از «verbessern» است و فرایند پیوستهٔ بهبود به سوی وضعیتی ایدهآل را القا میکند.
