معنی ۱neutral · 87%
عمل یا وضعیت نگهداری امن چیزی تحت حفاظت یا امانت
مثالهای طبیعی
Die Polizei nahm die gefundenen Wertgegenstände in Verwahrung.
پلیس اشیای قیمتی پیداشده را برای نگهداری در اختیار گرفت.
Die Akten bleiben bis zur Übergabe in amtlicher Verwahrung.
پروندهها تا زمان تحویل در نگهداری رسمی باقی میمانند.
Der Notar übernahm die Urkunde zur Verwahrung.
دفتر اسناد سند را برای نگهداری تحویل گرفت.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی رسمی و نهادی است؛ در گفتار روزمره معمولاً Aufbewahrung یا aufbewahren طبیعیتر است.
