معنی ۱neutral; formal in administrative contexts · 82%
چیزی را که کسی درخواست یا انتظار دارد به او ندادن یا دریغکردن.
مثالهای طبیعی
Die Behörde verweigerte dem Verein die Genehmigung.
اداره مجوز را از انجمن دریغ کرد.
Er verweigerte die Auskunft zu seinem Konto.
او از ارائهٔ اطلاعات دربارهٔ حسابش خودداری کرد.
Das Kind verweigerte das Essen und wollte nur Wasser.
کودک غذا را نپذیرفت و فقط آب میخواست.
نکتهٔ کاربردی
شخصِ محرومشده اغلب در داتیو و چیزِ دریغشده در آکوزاتیو میآید؛ ماضی نقلی با haben ساخته میشود.
درس کوتاه: verweigern
چیزی را که کسی درخواست یا انتظار دارد به او ندادن یا دریغکردن. شخصِ محرومشده اغلب در داتیو و چیزِ دریغشده در آکوزاتیو میآید؛ ماضی نقلی با haben ساخته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «verweigern» مطابقت دارد؟
