کسی را چنان نامطمئن کردن که موقعیت یا اطلاعات را روشن درک نکند.
مثالهای طبیعی
Die ähnlichen Straßennamen verwirrten die Touristen.
نامهای مشابه خیابانها گردشگران را سردرگم کرد.
Die vielen Regeln verwirrten die neuen Mitarbeitenden.
قوانین فراوان کارکنان تازهوارد را گیج کرد.
Bitte verwirre die Kinder nicht mit widersprüchlichen Anweisungen.
لطفاً با دستورهای متناقض بچهها را سردرگم نکن.
نکتهٔ کاربردی
verwirren جدانشدنی است و در Perfekt با haben میآید: hat verwirrt؛ sich verwirren یعنی خود فرد سردرگم شود.
درس کوتاه: verwirren
کسی را چنان نامطمئن کردن که موقعیت یا اطلاعات را روشن درک نکند. verwirren جدانشدنی است و در Perfekt با haben میآید: hat verwirrt؛ sich verwirren یعنی خود فرد سردرگم شود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «verwirren» مطابقت دارد؟
