اثر، رد یا تصویر را پخش، محو یا کمدید کردن
مثالهای طبیعی
Der Regen hatte mehrere Fußspuren vollständig verwischt.
باران چند ردپا را کاملاً محو کرده بود.
Berühre die Unterschrift nicht, sonst verwischst du die noch feuchte Tinte.
امضا را لمس نکن، وگرنه جوهر خیس پخش میشود.
Die Bewegung verwischte die Konturen auf dem Foto.
حرکت، خطوط تصویر را در عکس محو کرد.
نکتهٔ کاربردی
با Spuren این ترکیب میتواند معنای پنهانکردن شواهد را هم القا کند.
