باعث شدن که رویداد یا فرایندی دیرتر از زمان برنامهریزیشده رخ دهد.
مثالهای طبیعی
Der starke Regen verzögerte den Start des Rennens.
باران شدید شروع مسابقه را بهتأخیر انداخت.
Bitte verzögere die Antwort nicht länger.
لطفاً پاسخ را بیش از این بهتأخیر نینداز.
Zusätzliche Prüfungen verzögerten die Lieferung.
بازرسیهای اضافی تحویل را عقب انداخت.
نکتهٔ کاربردی
verzögern جدانشدنی است و در Perfekt با haben میآید: hat verzögert؛ sich verzögern یعنی خودِ چیزی بهتأخیر افتادن.
درس کوتاه: verzögern
باعث شدن که رویداد یا فرایندی دیرتر از زمان برنامهریزیشده رخ دهد. verzögern جدانشدنی است و در Perfekt با haben میآید: hat verzögert؛ sich verzögern یعنی خودِ چیزی بهتأخیر افتادن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «verzögern» مطابقت دارد؟
