درگیری و قفلشدن دندانهها یا قطعات مشابه در یکدیگر
مثالهای طبیعی
Die Verzahnung der beiden Räder war stark abgenutzt.
درگیری دندانههای دو چرخ بهشدت فرسوده شده بود.
Eine präzise Verzahnung sorgt für eine gleichmäßige Kraftübertragung.
درگیری دقیق دندانهها انتقال یکنواخت نیرو را تضمین میکند.
Schmutz in der Verzahnung verursachte auffällige Geräusche.
آلودگی در بخش دندانهدار باعث صدای غیرعادی شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنای واقعی بر درگیری فیزیکی تمرکز دارد و معنای استعاری همین تصویر را به پیوند سازمانی یا مفهومی گسترش میدهد.
