معنی ۱neutral; emotionally strong · 82%
اندوه و درماندگی شدیدی که در آن فرد امید یا راهحلی نمیبیند.
مثالهای طبیعی
In ihrer Verzweiflung rief sie eine Freundin an.
او از سر درماندگی به دوستی تلفن کرد.
Die Verzweiflung über den Verlust war groß.
اندوه ناشی از آن فقدان عمیق بود.
Aus Verzweiflung nahm er jede Arbeit an.
او از سر درماندگی هر کاری را پذیرفت.
نکتهٔ کاربردی
Verzweiflung مؤنث و معمولاً مفرد است؛ جمع Verzweiflungen برای موارد یا شکلهای جداگانهٔ درماندگی بهکار میرود.
درس کوتاه: Verzweiflung
اندوه و درماندگی شدیدی که در آن فرد امید یا راهحلی نمیبیند. Verzweiflung مؤنث و معمولاً مفرد است؛ جمع Verzweiflungen برای موارد یا شکلهای جداگانهٔ درماندگی بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Verzweiflung» مطابقت دارد؟
