معنی ۱neutral · 87%
کاری چشمگیر، دشوار یا مهم را به انجام رساندن
مثالهای طبیعی
Mit begrenzten Mitteln vollbrachte das Team Erstaunliches.
تیم با امکانات محدود کارهای شگفتانگیزی انجام داد.
Die Rettungskräfte vollbrachten unter extremen Bedingungen eine enorme Leistung.
نیروهای امدادی در شرایط بسیار سخت دستاورد بزرگی رقم زدند.
Was die Expedition damals vollbrachte, galt lange als unmöglich.
کاری که آن هیئت اکتشافی انجام داد، مدتها ناممکن دانسته میشد.
نکتهٔ کاربردی
برای کارهای معمولی مناسب نیست؛ فعل بار ارزشیِ بزرگی یا دشواری دارد.
