معنی ۱neutral · 87%
اثر، فرایند یا کاری مهم را کاملاً به پایان رساندن
مثالهای طبیعی
Der Maler konnte das Werk vor seinem Tod nicht vollenden.
نقاش نتوانست اثر را پیش از مرگش کامل کند.
Erst die nächste Generation vollendete den Bau der Kathedrale.
تنها نسل بعدی ساخت کلیسا را به پایان رساند.
Nach zwölf Jahren wurde die kritische Edition schließlich vollendet.
پس از دوازده سال، نسخهٔ انتقادی سرانجام تکمیل شد.
نکتهٔ کاربردی
vollenden رسیدن به پایان نهایی و اغلب مهم را میرساند؛ fertigstellen خنثیتر و فنیتر است.
