معنی ۱neutral · 87%
اجرای رسمی یا اعمال تصمیم، قاعده یا حکم حقوقی یا اداری
مثالهای طبیعی
Der Vollzug der neuen Regelung liegt bei den Kommunen.
اجرای مقررات جدید بر عهدهٔ شهرداریهاست.
Das Gericht setzte den Vollzug der Entscheidung vorläufig aus.
دادگاه اجرای تصمیم را موقتاً متوقف کرد.
Zwischen Gesetzestext und praktischem Vollzug bestehen erhebliche Unterschiede.
میان متن قانون و اجرای عملی آن تفاوتهای زیادی وجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
Vollzug اصطلاحی فنی و نهادی و از Durchführung عمومی محدودتر است. ترکیباتی مثل Strafvollzug و Verwaltungsvollzug رایجاند.
